آدما - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 11:53
آدما واسه من دو دسته میشن یه سریا که برام مهمن یه سریم نیستن ، ادمایی که برام مهم نیستن اگه باعث رنجشم بشن ،خیلی راحت یه خط میکشم روشون و واسم تموم می شن ! اما اما اما آدمایی که برام مهمن، براشون ارزش قائلم ،دیگه ازونا توقع بی مهری ندارم ،اگه اونا باعث رنجشم بشن بهشون فرصت جبران میدم اما اگه یوقت او...
من؟ - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 11:53
قصه آدم آهنی ،غصه غمگین بی دِلیه ،ادم اهنی موفق ِولی خوشحال نیست .
اسکایپ - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 12:04
امروز فهمیدم من اسکایپو خیلی دوست دارم . اینو امروز فهمیدم وقتی پدرو پشت مانیتور میدیدم که می خندید اما بغض کرده بود و قلپ قلپ چای صبحونشو سر می کشید که بغضش و فرو ببره.اینکه میتونستم ببینم خونوادم تو چه حالین وقتی من نیستم ،خوب این امکان و راه های ارتباطی دیگه برام فراهم نمیکرد و این اسکایپ بود که ...
استارت - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 19:50
چمدونامو بستم ،پنجره اتاقو باز کردم یه باد خنکی اومد تو ،لرزم گرفت . نه از سرما ،از ترس. ازترس تنهایی... گاهی به این فکر میکنم روپوش سفید لعنتی ارزششو داره ؟ ارزش دل کندن ...
شازده نویس ۳ - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:53
روباه به شازده کوچولو گفت: «تو اگه راسراسی دوست میخواستی، منو اهلی نمیکردی که بعدش بیخبر بذاری بری!»
دَرد. - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:53
این معده درد لامصب و قتی شروع میشه ،خوبیش اینه که وقتی از درد خیس عرق میشی،همونجوری که دولا موندی کنار خیابون دیگه چیزی واسه فکرکردن برات نمی مونه ... چرا انگار یه چیز مونده ! ترس اینکه یه وقت قرص لای دستمال کاغذیه توی جیب مانتو سرمه ایتو قبلا خورده باشی
مستی ! - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:53
امیر گفت مستید ،گفتیم نیستیم و ریسه های خنده مان را آویختیم سردرِرستوان.به بچه ها گفتم کلرو فرنک آندروود یک نفر هستند .یک نفر در قامت دوبدن .بعد فکر کردم یکی بودن چقدر وحشتناک است و این وحشت را می فهمیدیم .من و او ،یک جا توی تاریکی،وقتی همه داشتند توی مستی می رقصیدند ،آمده بودم بهش بگویم برویم جایی ...
#پدر - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:01
امروز صبح زود با پدر اومدیم از خونه بیرون یه جلسه کاری اول وقت داشت ،گفتم صبر کن با هم بریم...از ساعت پنج صبح و پارک شهر دهه پنجاه صحبت کردیم ،از معرفت صمیمی ترین دوستش که پارسال چندتا تیکه از استخوناش پیدا شد ،از فرود های شجریان در جامه دران گفتیم و اینکه بیات راجع استاد ذبیحی کجا و بقیه دنیا کجا.....
عصر پاییزی - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:00
این آفتابی که عصرای پاییز از پنجره میاد تو یکی از نشونه هاییه که بفهمم مهر اومده و چند ساعت دیگه هوا تاریک میشه ، عصرای جمعه ،همون جمعه هایی که مامان پنج شنبش پسته تازه خریده بوده و تو یه کاسه ی لب پر شده ی ابی فیروزه ای میاره تو اتاقم،همون روزایی که دلت میخواد کتابیو که تازه از نشر افق خریدی و باز ...
#مفهوم مطلق خود سانسوری - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:59
خود سانسوری از دوستی ها شروع می شود ،از عشق ها ،از آشنایی ها. از همانجایی که نگران می شوی پرده را پس بزنی و بخشی از وجودت را نشان بدهی .از همانجا که می ترسی ازقضاوت های آدم های زندگی ات ؛از همانجایی که ترس از دست دادن آن ها بزرگتر از ترس از دست رفتن خودت می شود ،یا شاید هم ترس مخدوش شدنت در ذهن دیگر...
چرخ دنده - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:58
چند وقت پیش یکی از چرخ دنده های مغزم ازجاش دَر رفت و برای همیشه در جای نامعلومی گم شد. یه چرخ دنده خیلی مهمه حتی اگه یه چرخ دنده خیلی ریز باشه !
شازده نویس - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:58
روباه:چشات اذیتت می کنه؟ شازده کوچولو : نه! روباه:ولی منو اهلی کرده !
شازده نویس ۲ - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:57
روباه:مگه قرار نبود هر روز سر یه ساعت مشخصی بیای ؟ما که عَلافِ تو نیستیم ! شازده هم حرفی واسه گفتن نداشت !
من خانه نمیدانم - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:56
کو خانه ؟نشانم دِه! من خانه نمی دانم.
درد - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 18:56
این معده درد لامصب و قتی شروع میشه ،خوبیش اینه که وقتی از درد خیس عرق میشی،همونجوری که دولا موندی کنار خیابون دیگه چیزی واسه فکرکردن برات نمی مونه ...چرا انگار یه چیز مونده ! ترس اینکه یه وقت قرص لای دستمال کاغذیه توی جیب مانتو سرمه ایتو قبلا خورده باشی .

برچسب‌های مرتبط

اسکایپ اندروید | اسکایپ چیست | اسکایپ دانلود | اسکایپ برای اندروید | اسکایپ برای ویندوز | اسکایپ برای ویندوز 7 | اسکایپ در ایران | اسکایپ چت روم | استارت آپ | استارتاپ ویکند